رمان اجتماعی | من کی هستم؟!! – (پارت دوم)

رمان شهریور ۲۰, ۱۳۹۸ شهریور ۲۰, ۱۳۹۸



رمان اجتماعی | من کی هستم؟!!

 رمان اجتماعی | من کی هستم ؟!!خیلی سخته که ندونی چی و کی هستی ولی یه نکته مثبت هم داره اون هم اینه که با تیپ و قیافه هر دو شخصیت میتونی پاتو از در خونه بزاری بیرونو با هر دو مردم آزاری کنی…

میدونم بیتربیتیه ولی خب حال میده دیگه. همینطور که با خودم حرف میزدم یه نگاه به ساعت انداختم که چشمام داشت از حدقه که چه عرض کنم از بیخ و بن میزد بیرون ساعت ۱۰بود و من هنوز هیچ کاری نکرده بودم البته هی میگم کار دارم کار دارم خیلی هم کار ندارم ها مفیدترین کارم جمع و جور کردن خونس چون انگار وسطش بمب ترکونده بودن حالا علت این بمب هم بهتون میگم دیشب تو خونه ی من مهمونی بود و تا تونسته بودن از خجالت خودم و خونم در اومده بودن…

من بیشتر سعی میکردم با آدم هایی باشم که مثل خودم هستن ولی آروین همیشه مثل کنه گاوی میچسبید به منو نمیذاشت اونجور که میخوام ارتباط برقرار کنم و هرجا خودش بود با کارتکت هم شده میومد منو جمع میکرد و با خودش میبرد. این اخلاقشو خیلی دوست نداشتم ولی حداقلش این بود که رابطم فقط به یه دسته از آدما محدود نمیشد…

بیخیال این افکار شدم و شروع کردم به جمع و جور کردن خونه حدود دو ساعت اینا طول کشید تا همه چی به حالت اولش برگرده تموم که شد یه نفس عمیق کشیدم و خودمو پرت کردم رو مبل دیگه جونی واسم نمونده بود همون موقع صدای آیفون بلند شد یا خدا کسی قرار نبود بیاد اینجا یعنی کی بود؟!!


همراه اینستاگرام آی کمد باشید


ناشناس

بلند شدم رفتم دم آیفون تصویر معلوم نبود گوشی رو برداشتم گفتم: بله؟!

_ غذاتونو آوردم

+ من که چیزی سفارش نداده بودم حتما اشتباه اومدید

_ مگه اینجا منزل آقای سبزی نیست!؟

میخواستم بگم خودت سبزی زردنبو ولی بجاش با اخم گفتم: بله خودمم

یه جور میگم اخم کردم انگار منو میبینه حالا صداشو شنیدم که کلافه میگفت خب آقا درست اومدم دیگه بیا تحویل بگیر گرمه خسته شدم تو دلم یه پررویی نثارش کردم و گوشی آیفون رو گذاشتم سره جاش و رفتم پایین , درو که باز کردم هیچ کس نبود اومدم برم تو که یهو یکی پرید جلوم و گفت پخ!!! بعد هجوم آورد سمت درو هل میداد که باز بشه حالا من هل بده اون هل بده آخرش یه لحظه وایساد منم وایسادم داشتم نگاهش میکردم که مثل گاوهایی که پرچم قرمز دیدن باز اومد سمت در منم که هنگ کامل بودم در خورد تو سرمو پرت شدم رو زمین نشیمنگاه و کمر و عضلاتم همه باهم به دیار باقی شتافتن.

من کی هستم؟!

رمان اجتماعی


قسمت اول رمان من کی هستم!!؟


وقتی از گیجی در اومدم به آروین که سعی میکرد خندشو کنترل کنه نگاه کردم تازه مغزم داشت همه چی رو بررسی میکرد که خیلی ناخودآگاه دستمو بردم بالا یکی محکم زدم پس سرش یه جور زدم که دست خودمم سر شد اون که پس کله اون بود…

با عصبانیت برگشتم سمتش گفتم: مرض داری تو؟! چته یهو افسار گسیخته میشی؟!

قسمت سوم (پایانی) رمان اجتماعی من کی هستم؟! 


مجله اینستاگرامی آی کمد همین الان لباس خودتو از اینجا آگهی کن!  

۶ پاسخ تا “رمان اجتماعی | من کی هستم؟!! – (پارت دوم)”

  1. Avatar

    سلام
    خیلی ممنونم که زحمت کشیدید
    اما این مدت که منو دوستام نوشته هاتون رو خوندیم همشون عالی جز ایم مورد رمان ها 😑
    خوبه ها اما انگاری به درد این فضا نمیخوره 😕 نارحت کنندست خب اگه میشه اینارو یا کنسل کنید یا اینکه رمان هاتون کلا موضوعشو تغییر بدید این نظر شخصی من نیست ۵ تا دوستامم دارن میخونن 😟
    مرسی آی کمد🌹👧👯

    • ikomod Team

      سلام وقتتون بخیر
      ممنون از اینکه وقت ارزشمندتون رو برای مطالعه رمان های ما قرار دادین 🙂
      نظره شما کاملا محترمه و حتما بعد از اتمام این سری, رمان هایی رو تقدیم نگاهتون میکنیم که با پیشنهاد شما مطابقت داشته باشه.

      پیشنهاده شما چیه در رابطه با موضوع رمان؟

  2. Avatar

    پیشنهاد خاصی در نظر ندارم ولی دیگه سیر شدیم همه با این موضوعات
    موضوع هاتون رو برای رمان شاد بکنین بهتره هم ما خوشحال تر میشیم و حداقل با سایت و فضاش هم سازگار تره😕
    واقعا نمیسازه این موضوع !

    • ikomod Team

      حتما این کار انجام میشه
      تا یکی دو قسمت دگ این رمانا اتمام پیدا میکنن و بعد از اون رمانای شادو تقدیمتون میکنیم.

      خیلی ممنون از اینکه همراه ما هستید و انتقادها و پیشنهادهاتون رو با ما درمیان میذارید 🙂 .

  3. Avatar

    ولی مقاله تخصصی و داستان هاتون رو پیشنهاد میکنم به بقیه عالیه واقعا

ارسال نظر

آخرین مطالب

انتخاب مکان برای جستجوی دقیق تر