رمان اجتماعی | من کی هستم؟!! – (پارت اول)

رمان شهریور ۵, ۱۳۹۸ شهریور ۵, ۱۳۹۸



رمان اجتماعی  | من کی هستم؟!!

رمان اجتماعی | من کی هستم؟ یه دختر یا یه پسر!! کدوم از دو جنسیت دنیا تو من وجود داره!! من چطوری خودمو تو جامعه ای معرفی کنم که مردمش امثال منو به تمسخر میگیرن و آشنایی بامن باعث شرمندگی اوناس… من چه خلقتیم که حتی خود خداهم نمیدونه چی هستم..


با صدای زنگ ساعت که مثل ناقوس مرگ داره بالا سرم صدا میده چشمامو باز میکنم و میگم چیشده!! من کیم؟! اینجا کجاست!! یکم دقت میکنمو همه چی یادم میاد بخاطر همین یه غلت میزنم تا دستم برسه به ساعتو ساکتش کنم، دستمو دراز میکنم و یکی میزنم روش ولی قطع نمیشه دو سه بار دیگه میزنم بازم جواب نمیده حرصی میشمو میکوبمش به دیوار صدای بدی داد ولی آخر ساکت شد خو عزیزم اگر همون اول سکوت میکردی مجبور نمیشدم با ضربت وارد عمل بشم.

بازم میخوام بخوابم که یادم میفته امروز کلی کار سرم ریخته با بیحالی از جام بلند میشم و با حسرت به تختم نگاه میکنم ولی باید ازش دل بِکنم و به کارام برسم.
از اتاق میام بیرون و میرم سمت روشویی و کارهای ضروریمو انجام میدم خودمو که تو آیینه میبینم این تو ذهنم میاد که اصلا من کیم؟! یه چند وقتی میشد که این حرف رو با خودم تکرار میکردم ولی به جواب درستی نمیرسیدم به صورتم آب میزنمو بیخیال این افکار میام بیرون.
 
من کی هستم

رمان اجتماعی

 
صدای تلفن خونه رو میشنوم داشت خودکشی میکرد دیگه انقد زنگ زد، فکر کنم تا دوتا بوق میخورد قطع میکرد باز برقراری تماس رو میزد سریع رفتم جواب دادم: سوخت بخدا سوخت
صدای خنده رو میتونستم به راحتی بشنوم اینطوری مثل گودزیلا ها خندیدن فقط کار یه نفر میتونست باشه اونم کسی نبود جز آروین خندش که تموم شد.

همراه اینستاگرام آی کمد باشید


شوخی

گفت: سلام چطوری آترین؟!
+ خوبم
_ یه وقت حالمو نپرسی؟!
+ وقتی مثل سرخوشا این موقع صبح زنگ میزنی یعنی حالت خوبه پس نیاز به پرسیدن نیست
_ ای بابا توام چیه اول صبحی بدقلقی میکنی
+ هیچی بگو چکار داری میخوام برم صبحانه بخورم گشنمه
_ آهان پس بگو آقا شکمش خالی مونده
+ بله که خالی مونده وقتی کسی نباشه برات صبحانه دِبش با مخلفات کامل درست کنه شکم توام باشه خالی میمونه
_ خب بابا نزن فهمیدیم
+ خداروشکر یبار تو زندگیت فَهمِت رسید
_ میدونستی بیشعوری؟!
+ نه به اندازه ی تو
_ یه وقت کم نیاری؟!
+ نه خیالت راحت باشه،نگفتی چکار داری!!
_ هیچی میخواستم بگم امروز میای با بچه ها بریم بیرون؟!
 
من کی هستم

رمان اجتماعی

سردرگمی

با این حرفش اخمام میره تو هم و میگم
+ نمیدونم
_ آترین تو دیگه بچه نیستی باید باهاش کنار بیای
+ میشه بگی چجوری؟!من مثل شماها نیستم من حتی نمیدونم کیم و شخص من چیه اونوقت چطوری میتونم خودمو دوستتون جا بزنم و بیام بیرون و با خیال راحت بخندم!!
_ تو قرار نیس خودتو دوست ما جا بزنی برای اینکه واقعا باهم رفیقیم
+ در موردش فکر میکنم خدافظ.
بدون اینکه بهش اجازه ی حرف زدن بدم تلفن رو قطع میکنم و میزارم سره جاش بازم این بحث عذاب آور شروع شده بود نمیدونم تا کی باید سره این مسئله گیج و سردرگم باشم!!
خیلی برام سخت بود برم تو جمعی که باهاشون خیلی فرق داشتم این عذاب همیشه باهام همراه بوده از زمان بچگی تا الان ولی به مرور زمان بیشتر و بیشتر میشه و من هرروز بیشتر از دیروز این سوال رو میپرسم که من کی هستم!…

قسمت دوم رمان اجتماعی من کی هستم !!؟


مجله اینستاگرامی آی کمد همین الان لباس خودتو از اینجا آگهی کن!

ارسال نظر

آخرین مطالب

انتخاب مکان برای جستجوی دقیق تر