رمان اجتماعی | من کی هستم؟!! – (پارت پایانی)

رمان مهر ۳, ۱۳۹۸ مهر ۳, ۱۳۹۸



رمان اجتماعی | من کی هستم؟!!

رمان اجتماعی | من کی هستم؟!!  هر کجا دردی است درمانیش هست   درد عشق است آنکه درمانیش نیست


برگشتم طرفش که یه قدم به سمت عقب برداشت پوزخندی بهش زدم و راهم رو ادامه دادم. سوار آسانسور شدیم نگاهش نمی کردم اصلا با صدای زنه که میگفت طبقه ی پنجم و باز شدن در از اون اتاقک فلزی اومدیم بیرون در واحد رو باز کردم رفتم تو اون هم مثل جوجه اردک زشت دنبالم میومد یه نگاه کلی به خونه انداختم با اینکه خونه به اصطلاح برای یه پسر بود ولی باز تمیز بود و شیک.
ست خونه طوسی صورتی بود. عجیب عاشق این دوتا رنگ بودم. رفتم سمت آشپزخونه تا یه چی بهش بدم بخوره خودم هم گشنم شده بود شدید، غذارو گذاشتم تو فر تا گرم بشه رفتم نشستم رو مبل دیدم داره نگاهم میکنه گفتم: چی شده اونطوری زل زدی به من؟!
_ هیچی!!
+ بگو
خیلی ناگهانی گفت: تو نمیخوای عمل کنی؟! یهو هنگ کردم گفتم: چی شد یاد این افتادی که من عمل کنم؟! با ِمن ِمن کردن گفت: همینطوری، می خواستم بدونم!! مشکوک میزد با چشمای ریز شده نگاهش می کردم که دستپاچه شد.
_ چرا چشماتو ریز میکنی؟! سوال هم نمیتونم ازت بپرسم؟!
+ سوال میتونی بپرسی اما سوالی که یه دلیلی داشته باشه، نه سوالی که خودتم نمیدونی چرا!!
_ خب من میدونم چرا پرسیدم ولی به تو ربطی نداره. دیگه خیلی داشت پررو میشد!!


همراه اینستاگرام آی کمد باشید


_ ببین آترین تو الان یه ( woman trans ( یا ( MTF ( به حساب میایی من بخاطر خودت میگم. دوست نداری از این بلاتکلیفی راحت بشی؟! ( ام تو اف یا به اصطلاح woman trans اشخاصی هستند که با اندام های جنسی مردانه به دنیا میان و با ظاهری زنانه در جامعه حضور پیدا میکنند ) دوست داشتم راحت بشم آخه مگه میشد نخوام !! بالاخره معلوم میشد که من کی هستم !!

من کی هستم؟!

رمان اجتماعی

+ ببین من خیلی دوست دارم از اینی که هستم خلاص بشم ولی این کار هزینه داره و من نمیدونم میتونم اون رو پرداخت کنم یا نه؟! جدا از هزینه ای که داره خیلی دردسر داره… صحبت با روانشناس، گرفتن نامه و تایید از طرف پزشکی قانونی و دادگاه برای اینکه مشخص بشه من واقعا یه تَرنس هستم یا نه؟!
_ تو نگران هزینه نباش اصلا، یه خوبی که وجود داره این هست که مبلغ عمل تو ایران نسبت به کشورهای دیگه پایین تره و این خیلی خوبه تازه شاید هم دکتر با انصافی گیرت بیاد و وقتی بهش بگی که نمیتونی هزینه بالایی رو پرداخت کنی یه مقداری ازش کم بکنه!!!
+ حق با توعه حالا فکرامو میکنم و بهت خبر میدم
_ میتونم جواب مثبت رو ازت بگیرم
+ مگه اومدی خواستگاری؟! یهو یادم افتاد من غذا تو فر گذاشتم دوییدم سمت آشپزخونه خداروشکر هیچ مشکلی پیش نیومده بود فر هم خاموش شده بود. غذارو در آوردم ریختم تو ظرف و صداش کردم که بیاد غذاشو بخوره. همونطوری که داشت می ِشست رو صندلی گفت: از کجا معلوم شایدم این وسطا هم یه خواستگاری کردیم توام از این ترشیدگی در اومدی نشستم و گفتم: خواب نما شدی تو، معلوم نیست چی تو اون سرت میگذره!!


قسمت دوم رمان اجتماعی من کی هستم ؟!!


خونسرد گفت: هیچی فقط میخوام تکلیف روشن شه بریم خونمون. با این حرفش غذا پرید تو گلوم گفتم: نه واقعا سرت به جایی خورده دیوونه ای تو نه؟! من حتی نمیتونم یه ارتباط ساده بخاطر وضعیتی که دارم برقرار کنم نه میتونم پیش مرد ها باشم نه پیش زن ها اونوقت تو حرف از ازدواج و خونه میزنی؟! اونم با خودت!!!
_آروم باش، چرا جوش میاری؟! ما الان چندساله باهم دوستیم و من هم از وضعیت تو خبر دارم هرچند که هیچ وضعیتی نداری و توهم یه آدم عادی هستی بعدم با شیطنت ادامه داد. فوقش به جای من تو میخوای یه کارهایی بکنی دیگه بعد چشمک زد. داشتم جوش میاوردم پسره ی پررو یه ذره حیا نداره یهو داد زدم آررررررووووییییننن…

یه ماه بعد

ببین دیگه داری دیوونم میکنی، آسایش برام نزاشتی دیگه ای بابا ولم کن.
_ خب اگر بخری اینو میمیری آره؟!
+ تو میمیری دست از سر من برداری، یه روز راحتم نمیزاری سره صبح منو آوردی خرید لباس بچه؟!!!
_ وای چقد غر میزنی تو
+ آخه من نمیفهمم ما الان بچه داریم که تو اومدی بخاطرش خرید؟!
_ میاریم حالا. بحث باهاش هیچ فایده نداشت اصلا، یه ماه از اون روزی که تو خونم سکتم داد میگذره برعکس چیزی که فکر میکردم خیلی سریع کارای عمل و گرفتن نامه و اینا جور شد و من الان دیگه به اون چیزی که دوست داشتم رسیدم. دیگه از اون گیجی و ندونستن خبری نبود، آروین هم همونطور که گفته بود علاوه بر جواب مثبت برای عمل، جواب مثبت برای زندگی مشترک هم از زیر زبونم کشید بیرون و جفتمون رو بدبخت کرد با پیله هاش یه روز آرامش نداشتیم حتی نمیزاشت صبح بخوابیم انقد که ذوق داشت… برعکس اون چیزی که فکر میکردم راحت تونستم با کمک مشاوره و اینا با گذشته ای که داشتم کنار بیام و ازش هیچ خجالتی نکشم، با اینکه دیگه یه خانوم بودم اما وقتی برای کسی سوالی پیش میومد با روی باز جوابشو میدادم و هیچ مشکلی با بیان این موضوع نداشتم.

من کی هستم؟!

رمان اجتماعی

بعد از عمل هم برگشتم پیش خانوادم که ازشون جدا شده بودم. چون فکر میکردم اون ها مقصر این موضوع هستن و برای این که نه من عذاب بکشم نه اونا تو یه خونه ی مستقل زندگی میکردم ولی با وجود آروین تمام محاصبه های من بهم میریخت و نمیدونستم باید چکار کنم از دستش. بین همه ی این ها حس خوبی دارم و خیلی خوشحالم که همه چی حل شد. منی که حتی نمیتونستم یه ارتباط ساده برقرار کنم الان راحت میتونم اونکارو انجام بدم هیچ مشکلی هم ندارم. حالا من نیکا پارسیان همسر آروین پارسیان خوشبخت ترین کسی هستم که هم همسرم رو در کنارم دارم هم دارای زندگی خوبی هستم…

هیچوقت تو زندگی سعی نکنید گذشته ای که داشتید رو مخفی کنید، شما میتونید سمتش نرید اما نمیتونید مخفیش کنید چون ترس از گذشته یا ناراحتی از اون هیچ کمکی به شما نمیکنه و چه بهتر که اگر شما هم یک ِتَرنس هستید به این فکر کنید که شما هم یک انسان هستید و حق زندگی کردن دارید. نوع پوشش و رفتار هر انسانی به خودش مربوط و اگر شما دوستی ندارید مقصر شما و خانواده نیستن بلکه مردم هستن که با کوَته فکری باعث آزار همدیگر می شوند.

 

پایان رمان اجتماعی من کی هستم….

مجله اینستاگرامی آی کمد همین الان لباس خودتو از اینجا آگهی کن!  

ارسال نظر

آخرین مطالب

انتخاب مکان برای جستجوی دقیق تر