داستان کوتاه | امشب چی بپوشم؟ – (قسمت دوم) | خواندنی و جذاب

داستان شهریور ۱۱, ۱۳۹۸ شهریور ۱۱, ۱۳۹۸


داستان کوتاه و سرگرم کننده امشب چی بپوشم؟ ( قسمت دوم )

داستان کوتاه امشب چی بپوشم؟ : سلام همراه شما عزیزان هستیم با قسمت دوم این داستان …

حرفای جمع کم کم داشت واسم کسل کننده میشد. تعریفا و تشویقای یاسی واسه سوق دادن بچه ها به سمت جراحی های زیبایی تمومی نداشت. سهیلا هم پیشم نشسته بود و هی النگو هاشو بالا میکشد که توجه هارو به سمت کلکسیون جدید جواهراتش جلب کنه؛ همه متوجه شده بودن ولی کسی حرفی که سهیلا دلش میخواست بشنوه رو نمیزد!

به ظاهر تو جع بودم و داشتم سرمو به نشونه تایید واسه حرفای نیلوفر راجب آنلاین شاپ لباسی که تازگی ازش خرید کرده، تکون میدادم ولی تو ذهنم داشتم به این فکر میردم که ایکاش تو خونه مینشستم و برگه های امتحانی بچه هارو تصحیح میکردم.


قسمت اول داستان امشب چی بپوشم


به محض تموم شدن آخرین جمله نیلوفر، سهیلا که پیش من نشسته بود، سرشو برگردوند سمت من و پرسید “الهه جــــون ببینم اوضاع کاریت چطوره؟ حقوق معلمی چقدره؟ شنیدم خیلی کمه تو راضی هستی؟”

جواب دادم: “آره خدارو شکر راضی ام”

سهیلا با سماجت و تاکید دوباره پرسید: “چقد بهت میدن عزیزم؟”

منم که همیشه از جواب دادن به این سوال متنفر بودم لبخند زدم و گفتم: “خداروشکر راضی ام”

سهیلا که قصد بیخیال شدن نداشت با یه لحن ترحم آمیز گفت: “به نظر من الان که داری جوونیتو هدر میدی تو اون مدرسه و دستت تو جیب خودته، چندرغاز حقوقتو جمع کن بیا زرگری آقا پیمانِ ما یه تیکه طلا بردار حداقل پشتوانت باشه”

دخالت کردن تو سیر تا پیاز زندگی بقیه از کارای مورد علاقه سهیلاست. خیلی لجم گرفته بود؛ واسه اینکه بحثو منحرف کنم از سهیلا پرسیدم:”تو النگو هاتو از زرگری شوهرت خریدی؟ ”

سهیلا که یه لیوان لبریز چای دستش بود، اومد سریع دستشو برگردونه سمت من که النگو هاشو نشونم بده، یک دفعه نصف چایی تو لیوان ریخت رو پیراهن سفیدش…


همراه اینستاگرام آی کمد باشید


داستان کوتاه

امشب چی بپوشم؟

 

انقد از این اتفاق خندم گرفته بود نتونستم جلو خودمو بگیرمو با صدا بلند زدم زیر خنده؛ انگار همه منتظر بودن یکی بخنده تا شروع کنن به خندیدن!

سهیلا که خون داشت خونشو میخورد با لجاجت گفت: “به چی میخندین؟ اصلا خنده نداره!”

نیلوفر به زور جلو خندشو گرفت خودشو جمع و جور کرد و گفت:”سهیلا جون سریع برو لباستو با شوینده بشور تا لکه نشده”

سهیلا با لحن مغرورانه جواب داد:”این لباسو آبجیم از ترکیه برام خریده، خیلی جنسش مقاومو خوبه عمرا لکه نمیشه! آب واسه شستشوش کافیه!”

سهیلا این جمله رو گفت و پاشد که بره پیراهنشو آب بکشه، ولی همون لحظه تور زیر پیراهنش گیر کرد زیر پاشنه صندلش و با یه صدای مضحک پاره شد…

صورت سرخشده از خشم سهیلا دیدنی بود. واقعا نمیدونستیم باید بخندیم یا چی! ولی راستشو بخواین من از این مسئله زیادم ناراحت نشده بودم و یه کوچولو ته دلمم خنک شده بود!

قسمت سوم داستان امشب چی بپوشم؟ 

 

ارغوان رفیعی پور
داستان نویس رسمی آی کمد

 


مجله اینستاگرامی آی کمد همین الان لباس خودتو از اینجا آگهی کن!  

۲ پاسخ تا “داستان کوتاه | امشب چی بپوشم؟ – (قسمت دوم) | خواندنی و جذاب”

  1. Avatar

    سلام
    خیلی جالبه داستاناتون فقط تا جایی که میشه غمگین ننویسید (البته به عنوان پیشنهاد) چون اکثر سایتا آدم اعصابش خورد میشه از بس غمگین شدن داستانا…از آی کمد خیلی ممنونم که تلاش میکنه مخاطب هاش شاد بمونن…از نویسنده گلتون هم ممنونم 🌹

ارسال نظر

آخرین مطالب

انتخاب مکان برای جستجوی دقیق تر