امشب چی بپوشم؟! | (قسمت پنجم)

داستان مهر ۱, ۱۳۹۸ مهر ۱, ۱۳۹۸



امشب چی بپوشم ؟! (قسمت پنجم) | داستان کوتاه طنز و جذاب

داستان کوتاه امشب چی بپوشم ؟! (قسمت پنجم) تقدیم نگاه شما همراهان عزیز می شود:

شب مهمونی خونه بهاره بالاخره با تموم اتفاقای عجیب غریبش تموم شد. اگه یه بار تو یه مهمونی خانومانه حضور داشته باشین، حتما می دونین که مراسم خداحافظی، با طول کل مراسم تقریبا برابره!
همون طور که حدس می زدم، سهیلا لباس بهاررو بهش پس نداد. یعنی خواست که پس بده؛ خود بهاره قبول نکرد… سهیلا هم بهش وعده داد که حتما یه چیزی به جای اون لباس واسه بهاره میخره. انگار رابطشون از قبل خیلی صمیمانه تر شده بود.


قسمت چهارم داستان امشب چی بپوشم؟


با اینکه نصف شب بود، ولی یاسی حدودا نیم ساعت تو اتاق جلو آینه بود تا آرایششو تمدید کنه! موقع خداحافظی کردن جلو در دوباره شروع کرد به استوری گذاشتن! دو تا گوش گربه انداخته بود رو صورتش و با یه حالت بچگونه رو به دوربین میگفت “بریم خونه یا زوده؟”
نیلوفر داشت به بچه ها میگفت “بچه ها واسه مهمونی آخر هفته تِم گذاشتم. دارین میاین حتما لباستون جین باشه هااا” بعد با لحن شوخی(اما کاملا با منظور و جدی) جملشو با “اگه جین نپوشین راتون نمیدم” تموم کرد.
از همون موقع غصم گرفت حالا از کجا لباس جین پیدا کنم. نمی دونم چرا بقیه انقدر استقبال میکردن! یعنی همشون به جز من لباسای جین داشتن؟

امشب چی بپوشم

داستان کوتاه

بهاره سعی می کرد ریلکس به نظر برسه ولی معلوم بود استرس داشت! کلی زمان بود دم راه پله داشتیم صحبت می کردیم. اونم ناراحت بود که نکنه همسایه هاش اذیت شن ولی به روی خودش نمیاورد! مخصوصا صدای خنده های یاسی تو کل راه پله میپیچید. من کاملا حال بهاره رو درک میکردم چون هفته پیش تو خونه خودمم دقیقا همین موضوع تکرار شده بود. ولی هرچه سعی می کردم بحثو تموم کنم فایده نداشت. یه ربع خداحافظی میکردیم باز یکی می گفت آها راستیییی! دوباره همون آشو همون کاسه.


همراه اینستاگرام آی کمد باشید


حدودا نیم ساعت تو راه پله موندیم و صحبت کردیم تا بالاخره بحثامون تموم شد و بهاره درو بست و رفت تو. ماهم از پله ها اومدیم پایین. به در نرسیده بودیم که نیلوفر با طعنه گفت “خیلی غذا ها چرب بودن! چجوری بسوزونم نمی دونم” منتظر بود همه تاییدش کنن ولی هیچکی حرفی نزد. دوباره خودش که احساس کرد آدم بده جمع شده گفت “البته در عوض خیلی خوشمزه بود!”
قرار بود منو سهیلا که مسیرمون یکی بود با هم با ماشین سهیلا بریم. نیلوفر و یاسی هم با ماشین یاسی میرفتن. تو راه سهیلا یک سره داشت از بهاره تعریف می کرد که چقد کد بانو و ماهه! نمیدونم اگه جریان لباسش پیش نمیومد بازم نظرش همین بود یا نه!!!

قسمت ششم داستان امشب چی بپوشم؟

 

ارغوان رفیعی پور
داستان نویس رسمی آی کمد

 


مجله اینستاگرامی آی کمد همین الان لباس خودتو از اینجا آگهی کن!

ارسال نظر

آخرین مطالب

انتخاب مکان برای جستجوی دقیق تر